داستان/ دسته گلي براي مادر!
مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
1390-10-19
داستان کوتاه و آموزنده مورچه و عسل
مورچه ای در پی جمع کردن دانه های جو از راهی می گذشت و نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتاد
1390-02-28
داستان کوتاه و خواندنی : خری در پوست آدمیزاد
گفتم به این شرط خواهم آمد که مجبور نباشم همانطور رفتار کنم که دیگران رفتار می کنند. با این حال مرا پذیرفتند. نه صورتک به چهره زدم و نه لباسی غیر آنچه معمولا به تن داشتم پوشدیم. ساعت نه شب بود. یک دراکولا در را برایم باز کرد. مرا به اسم می شناخت. دقت که کردم فهمیدم پسرخاله ی ص …
1389-09-19
قبل ازسخن گفتن حرف های خود را از 3 صافی رد کنید
قبل ازسخن گفتن حرف های خود را از 3 صافی رد کنید
1389-09-06
رعناي خجالتي
رعنا، دختر كوچولويي كه تازه وارد مدرسه شده بود، خيلي خجالتي بود و هركس چيزي مي گفت، سرش را پايين مي انداخت و جواب نمي داد. در مدرسه آنها چند تا دختر بچه شيطون كلاس پنجمي بودند كه هميشه دور از چشم ناظم ها بچه هاي كوچك تر را اذيت مي كردند و با هم مي خنديدند.يك روز كه رعنا گوشه …
1389-09-06
وقتی موبایل آقا موشه زنگ خورد
آقا موشه از صبح زود به آرایشگاه رفته بود تا کمی سبیل هایش را کوتاه کند. آخر می خواست در جشن فارغ التحصیلی اش از مدرسه، شیک و مرتب باشد.
1389-09-01
گناهان یک شهید 16 ساله!
راوی که یکی از بچه های تفحص شهدا بوده می نویسد: در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت کرده بود/ راوی در سطر آخر افزوده بود که: دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم... سرويس دفاع مقدس ـ نوجوانان شهيد در دوران د …
1389-09-01
بعضی شوخی ها اصلاً خنده دار نیستند!
بعضی شوخی ها خنده دار نیستندبعضی شوخی ها اصلاً خنده دار نیستند!
1389-09-01
روزي دانشمندي آزمايش جالبي انجام داد
روزي دانشمندي آزمايش جالبي انجام داد... او آكواريومي شيشه اي ساخت و با ديواري شيشه اي دو قسمت كرد . در يك قسمت ماهي بزرگي انداخت و در قسمت ديگر ماهي كوچكي كه غذاي مورد علاقه ي ماهي بزرگ بود .ماهي كوچك تنها غذاي ماهي بزرگ بود و دانشمند به آن غذاي ديگري نمي داد... او براي خوردن ماه …
1389-08-20
دختر فراريام، چرا؟
بارها به اين نكته فكر كرده ام، فراري، دختر فراري، چرا و چگونه؟ چه عواملي باعث مي شود كه يك دختر فراري شود، براي چه؟ زماني كه خانه پدرم بودم، بارها مطالب روزنامه ها و مجلات رامي خواندم كه نوشته بودند، فراري، دختر فراري اين ور رفت، دختر فراري آن ور رفت، دختر فراري …
1389-08-18
داستان: جنيني در سطل آشغال!
صبح زود بود. در خونه رو آهسته بستم تا همسایه ها بیدار نشن . مثل بقیه روزای تعطیل میخواستم برم پارک که با دوستام ورزش کنم خیابون اول نم نم شروع کردم به دوئیدن وسط های خیابون که رسیدم صدایی اومد:آقا ، آقا ، آقا بامنی؟یکی از آدمهایی بود که به شغل شریف تفکیک زباله ها مشغول بود یا …
1389-08-16
شاهزاده و دختران
حدود دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت.
1389-08-12
نيكي ها به ما باز مي گردند
پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند ...
1389-07-08
زن جوانی در سالن فرودگاه
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند. وقتي …
1389-06-29