حذف هاشمی؛ پیروزی یا شکست؟

۱۸ اسفند ۱۳۸۹
2 بازدید

الف: هر کس اکنون، اندک نگاهی به صحنه سیاسی، اخلاقی جامعه داشته باشد، بویژه در فضای سایت های خبری ، رسانه ها چه انقلابی داخل و چه ضد انقلاب خارج از کشور، چه راست ، چه چپ و… بیاندازد، ناخودآگاه خود را درگیر با نوعی فضای خشونت رسانه ای، اتهام افکنی، دروغ، نسبت های بی اساس [...]

الف: هر کس اکنون، اندک نگاهی به صحنه سیاسی، اخلاقی جامعه داشته باشد، بویژه در فضای سایت های خبری ، رسانه ها چه انقلابی داخل و چه ضد انقلاب خارج از کشور، چه راست ، چه چپ و… بیاندازد، ناخودآگاه خود را درگیر با نوعی فضای خشونت رسانه ای، اتهام افکنی، دروغ، نسبت های بی اساس و… می بیند، فضایی که گاهی متاسفانه از جانب برخی افراد و گروه های منتسب به اصول گرایی نیز دامن زده می شود و گویی بعضا در ایراد تهمت به این و آن از هم سبقت می جویند!
 
آنچه که جبران و اصلاح کار افراطی ها را دشوارتر می کند، آن است که ایشان بخاطر جهل شان به جایگاه و حقایق امور  گاهی با نیت اصلاح، امور را از جایگاه خود خارج نموده و وضع تعادلی را بهم می ریزند، و چون خود را هم برحق می دانند با سرعت هرچه تمام تر پیش رفته و خیلی اوقات «حدود الله»  نیز از خطر آنان در امان نمی ماند.
 
مثال و نمونه برای این موارد فراوان است، ولی چون بنابر اختصار است ، بیشتر به اصل مطلب می پردازم.
 
آنچه که بنده را به نوشتن این تحلیل واداشت، احساس خطری است که از ناحیه طیفی خاص که مدتی است در «حاشیه دولت» و در صفوف اصولگرایان نفوذ نموده اند، نسبت به اصول و مبانی انقلاب اسلامی ایران حس نمودم.
 
این طیف فکری در سالهای اخیر بارها با طرح مباحثی در خصوص «ورود زنان به استادیوم های ورزشی، دوستی با ملت اسرائیل، حجاب، موسیقی، اسلام ایرانی ومکتب ایرانی و… » تعارض و فاصلة خود را با نظرات مراجع عظام تقلید و « فقه سنتی» و جواهری به عنوان سرچشمه و آبشخور نظام جمهوری اسلامی ایران از منظر امام خمینی (ره)، نشان داده است.
 
خطر آن است که، این طیف با همراهی گروهی از نیروهای فعال و انقلابی اصولگرا و برخی از چهره های روحانی خوش سابقه در مرحله اول ابتدا به تضعیف و حذف «آقای هاشمی رفسنجانی» و جریان فکری متاثر از ایشان در بین حوزویان و نخبگان و روشنفکران پرداخته وسپس در لوای دفاع از ارزشها و مهدویت و… همانطور که اخیرا یکی از سرداران سپاه نیز تلویحا درتحلیل خود بدان اشاره داشته، به سراغ طرفداران جناح فقاهتی و سنتی بیاید!
 
مسئله این است، که اگر چنین جریانی پیش بیاید ، از آنجا که این مجموعه با دیدگاههای خاص روشنفکری، هنری و ملی گرایی منحرف خود به نوعی در کنار پوشش دفاع ارزشها، پز روشنفکری را نیز به همراه دارند، تقابل و درگیری با آن ها برای جناح سنتی و فقاهتی بسیار سخت و نفس گیر خواهد بود، چرا که این طیف در سالهای اخیر توانسته با فریب و نیرنگ درمیان طبقات فقیرو متوسط جامعه نیز جایگاهی برای خود باز کند!
 
همان طور که بسیاری از شخصیت های برجسته روحانی و اصولگرا نیز بر آن صحه گذاشته اند، رعایت انصاف و عدم افراط و تفریط نسبت به شخصیت آیت ا… هاشمی رفسنجانی است.
 
نقاط ضعف و کاستی های ایشان از دوران سازندگی و پس از آن تا جریان فتنة ۸۸ و تا کنون را، بایستی در کنار خدمات ارزنده ایشان، پیش و پس از انقلاب و دوران جنگ و دولت پس از آن، با هم بررسی و تحلیل نمود، که البته انتقادات بجا و مستند به خانوادة ایشان نیز، شایسته است توسط نهادهای ذیصلاح با قاطعیت رسیدگی شود. اما پرسش اساسی آنجاست که کدام عقل سلیم در این وانفسای تبدیل «جذب حداکثری» به « دفع حداکثری» حکم می کند که انقلاب و روحانیت بدون دلیل کافی از پتانسیل ارزشمندومتنفذی همچون هاشمی رفسنجانی محروم شود و با تحویل  ایشان به (کارخانه دشمن سازی) از ایشان دشمنی (بلا نسبت مانند اقای منتظری) بسازیم!
 
نگاهی به تاریخچه گروه ها و فرقه های تندرو و مطلق گرا مثل وهابیت نشان می دهد در ابتدا ایشان مورد طرد و لعن بزرگان و عقلای جهان اسلام و قوم خود قرار گرفته اند، اما پس از مدتی به مرور با بکار بردن فراوان حربه های تزویر، تطمیع، تهدید و تکفیر و شمشیر و با حمایت استعمارگران جای خود را باز کرده و اکنون مدعی سایر فرق مسلمان  در سرتاسر عالم هستند.
 
مسئله اینجاست، آنگاه که کار بدست تندروان بی محابا ، می افتد چون جاهل به حکم و موضوع هستند ، مغرضانه و یا ناخود اگاه با تضییع حدود الله وپایمال کردن حق الناس؛ غبار فتنه را ضخیم تر کرده وآب به آسیاب دشمنان قسم خورده انقلاب در داخل و خارج می ریزند و گاه با غالب شدن فضای فتنه و پنهان شدن حق ، صد عاقل نیز، نمی توانند سنگ های فرو افتاده به چاه را درآورند.                                                         ما چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه برخی را خوش بیاید و یا نیاید درعین وارد بودن انتقادات جدی به آقای هاشمی و  برخی از اطرافیان ایشان، هنوز هاشمی رفسنجانی جزو  نمایندگان روشنفکر و قوی و متنفذ جناح سنتی و فقاهتی در بدنة نظام جمهوری اسلامی است و موید این مطلب اعتماد و نزدیکی ایشان به امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری در دوران پیش و پس از انقلاب و انتخاب مکرر ایشان به عنوان نایب رییسی و ریاست بالاترین نهاد رسمی روحانی در نظام جمهوری اسلامی ایران است. طبعا باید در تضییع چنین ظرفیت و پتانسیلی محتاط و دقیق عمل نمود.
 
نتیجة این که با در نظر گرفتن شرایط و توصیه های اکید مقام معظم رهبری، تخریب آقای هاشمی هرگز به مصلحت نظام و انقلاب نیست، اگر چه متقابلا نیز از چنین شخصیت با سابقه ای شفافیت و صراحت بیشتری و محکمتری در محکومیت نوضدانقلابان حلقه به گوش صهیونیسم انتظار می رود.
 
اکنون سخن در ریاست و یا عدم ریاست ایشان بر مجلس خبرگان رهبری نیست، چرا که در این خصوص نمایندگان آگاه و فهیم مردم به وظیفه شرعی و قانونی خود عمل خواهند نمود و انتخاب آنها برای دیگران حجت خواهد بود، بلکه سخن در بازپس گیری میدان سیاست از تندروها و افراطی های جناح های مختلف است، که با هتاکی ها و پرده دری های خود عقلا و اهل تدبیر را به انزوا کشانده اند، وخوف آن است که در صورت تداوم این روند تخریب و حرمت شکنی و تشدید شکاف ها در اجتماع، در آینده نزدیک دیگر مرجع، ملجاء و شخصیت قابل تکیه و سالمی نمانده باشد، تا در لحظه نیاز و خطر، به داد کشور رسیده و بتواند وحدت را به جامعه بازگرداند.

کلیدواژه ها: