شوخی ماشینی!

۱۹ بهمن ۱۳۸۹
2 views

اول صبح پنجشبه اکبر آقا که روز تعطیلی آخر هفته اش بود خیال میکرد می تواند تا لنگ ظهر توی رختخواب بخوابد، با صدای تلفن از خواب بیدار شد. -قربان، در مورد اتومبیل تان زنگ می زنم. – درباره اتومبیل بنده؟ – بله، اتومبیلی که آگهی داده بودید. – کدام اتومبیل آقا؟ – همین اتومبیل [...]

اول صبح پنجشبه اکبر آقا که روز تعطیلی آخر هفته اش بود خیال میکرد می تواند تا لنگ ظهر توی رختخواب بخوابد، با صدای تلفن از خواب بیدار شد.

-قربان، در مورد اتومبیل تان زنگ می زنم.

- درباره اتومبیل بنده؟

- بله، اتومبیلی که آگهی داده بودید.

- کدام اتومبیل آقا؟

- همین اتومبیل پیکان مدل ۵۶ که آگهی کرده اید.

- عوضی گرفتید آقا جان . بنده اصلا اتومبیل ندارم .

- اگر اتومبیل نداری، پس چرا آگهی داده ای مرد حسابی؟

- گفتم که بنده اصلا آگهی نداده ام. من حتی یک دوچرخه هم ندارم ، چه برسد به اتومبیل .

(مکالمه با اوقات تلخی طرفین بپایان میرسد.)

دو دقیقه بعد دوباره زنگ تلفن اکبر آقا به صدا در می آید :

- برای اتومبیل پیکان زنگ می زنم.

- اشتباه گرفته اید آقا جان . بنده اتومبیل پیکان ندارم .

- پس چه ماشینی دارید؟

- بنده اصلا ماشین ندارم.

- ولی تو روزنامه آگهی داده اید اتومبیل پیکان مدل ۵۶ به فروش می رسد. مگر شماره تلفن شما ۱۲۳۴۵۶۷ نیست ؟

- چرا

- خوب پس عوضی نگرفته ام.

- چرا عوضی گرفته ای.

- عوضی نگرفته ام، عوضی! صدای تق کوبیدن گوشی روی تلفن به گوش اکبر آقا می رسد.

چند دقیقه بعد زنگ تلفن برای سومین بار به صدا در می آید:

- آقا،برای آگهی اتومبیل زنگ میزنم.

- شماره را عوضی داده اند خدمت تان . بنده نه اتومبیل دارم و نه آگهی داده ام.

- چرا، داده اید.پیکان ۵۶ در حد صفر.

-مگر پیکان ۵۶ در حد صفرهم می شود؟

- چه میدانم. از شما که آگهی داده اید باید پرسید.

- بنده آگهی نداده ام.

- آقا ما مصرف کننده هستیم دلال نیستیم. لطفا مشخصات بدهید.

این دفعه اکبر آقا گوش را روی تلفن می کوبد از رخت خواب بیرون می آید . می خواهد لباسش را عوض کند که دوباره (نه چهار باره) صدای تلفن در فضای خانه طنین انداز می شود.

- آقا، این پیکان که آگهی کردید نمره ی تهران است؟

- آقا چرا هی زنگ می زنید؟

- من کی زنگ زدم برادر جان؟ این اولین زنگی است که میزنم .

- چه میدانم. قبل از شما چند نفر زنگ زده اند.

- خوب به من چه؟ لطفا مشخصات اتومبیل تان را بفرمایید.قیمت چند است؟

- عرض کردم که من اصلا اتومبیل ندارم.

- کی عرض کردید؟

- به دیگران عرض کرده بودم من اتومبیل ندارم.

- مردم آزار!

با شنیدن کلمه مردم آزار ، اکبر آقا دوزاری اش می افتد. این باید کار رفیقش اصغر باشد. گوشی را بر میدارد شماره ی تلفن اصغر را می گیرد و می گوید:

- اصغر! نسناس ! تو آگهی اتومبیل داده ای ؟

اصغر پشت تلفن می خندد و می گوید:

- هه هه هه! گفتم یک شوخی با مزه باهات کرده با شم . سه هزار تومان حروم آگهی کردیم که یکم بخندیم !

اتفاقا شوخی بی مزه ای بود. اعصاب ما و بچه ها را بهم ریختی.

- جنبه داشته باش اکبر. شوخی خوبی بود نه؟

- اره جان خودت . حالا نشانت می دهم.

-فعلا امروز یا از خانه فرار کن یا هی به تلفن جواب بده آخیش، چقدر خندیدیم!

اکبر که از عصبانیت ، صورتش سرخ شده بود، گوشی را گذاشت. اما هنوز گوشی درست روی دستگاه تلفن جا خوش نکرده بود که زنگ بعدی به صدا در آمد.

حالا با نزدیک تر شدن به وسط روز فاصله تلفن ها کمتر می شد و همه سراغ :

اتومبیل پیکان ۵۶، در حد صفر ، زیر قیمت ، فوری ، فروشی

را می گرفتند . نا گهان اکبر فکری به خاطرش رسید و چشم هایش برقی زد . تلفن های بعدی که می شد، اکبر آقا نه تنها از کوره در نمی رفت ، بلکه با لبخند رضایت آمیزی گوش را بر می داشت و مشخصات اتومبیل را به تفصیل می گفت و بعد هم آدرس می داد .

- دو سه ساعت بعد ، بین تلفن ها ، یک تلفن دیگر هم بود متفاوت از بقیه:

- اکبر نامرد ! این چه کاری بود کردی؟

اکبر آقا با لبخندی شیطنت آمیزی گفت:

کدام کار؟

- همین که آدرس منزل ما را به خریدار های اتومبیل داده ای؟دارند پاشنه در خانه مرا از جا می کنند.

اکبر آقا باز هم خنده ای کرد و گفت:

- هه هه هه. چیزی نیست . گفتم یک شوخی بامزه باهات کرده باشم . تازه، شوخی من مجانی تمام شد!

به نقل از گل آقا

کلیدواژه ها: